تبلیغات در اینترنتclose
بحثهائی در تصوف و سلسه نعمت اللهی
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::
بحثهائی در تصوف و سلسه نعمت اللهی
www.rozex.rozblog.com
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلیتصوفبحثهائی در تصوف و سلسه نعمت اللهی

روحانیاز  مکاسب الطلاب
تعداد بازدید : 2394
نویسنده پیام
gadyani آفلاین


ارسال‌ها : 7
عضويت : 26 /1 /1393
تشکر ها: 1
بحثهائی در تصوف و سلسه نعمت اللهی

تصوف اوليه حول محور اشخاصي به عنوان ولي ومرشد وشيخ مي چرخيد ولي بحثي از فرقه گرايي نبود.
بعدها صوفيان به رقابت با يکديگر پرداخته وفرقه هاي مختلف صوفيه تشکيل شد.يکي از مهمترين اين فرقه ها فرقه معروفيه بود.
فرقه هاي همچون ذهبيه،نعمت اللهيه با همه شعبات آن، ودهها فرقه ديگر ازمعروفيه منشعب شدند.
در ايران نيز فرقه نعمت اللهيه توسط نورالدين نعمت الله ولي کرماني که بعدها براي خود لقب شاه نعمت الله را برگزيد تاسيس شد.
نعمت الله ولي در سال ۷۳۱ هجري قمري در شهر حلب سوريه به دنيا آمد.وي در بيست وچهار سالگي پس از سفر حج به مصر رفت ودر آنجا مريد شخصي بنام ابوعبد الله يافعي قطب وقت فرقه معروفيه شد.
وي به مدت هفت سال نزد يافعي ماند تا اينکه به مقام خليفه رسيد(مانند شيخيت در فرقه گنابادي).
نعمت الله در سال دوم سلطنت تيمور به ايران آمد.وي فرقه نعمت اللهيه را تاسيس ورسما اعلام قطبيت کرد.
وي ضمن برگزيدن لقب شاهي براي خود،اقدام به تاسيس خانقاه نموده ودرماهان کرمان ساکن شد.وي مدتي نيز در تفت يزد بود وخانقاهي در آنجا نيز داير کرد.
وي خود را جانشين پيامبر معرفي کرده ومي گويد:
بر جاي رسول نعمت الله وليست.(دیوان اشعار ۵۷۷)
در مورد شاه نعمت الله ولي موسس فرقه نعمت اللهيه گفتيم که وي ضمن تاسيس خانقاه در ماهان وتفت يزد لقب شاهي را براي خود برگزيد.
مهمترين منبع مالي نعنت الله ولي کمکهاي احمد شاه بهمني پادشاه هند بود.مخالفت هاي نعمت الله با شاهرخ ميرزا حاکم وقت ايران(که همسرش مسجد گوهر شاد را ساخت)وهمکاري با دشمن وي يعني احمد شاه بهمني سبب شد که شاهرخ سياست سخت گيري را در مقابل نعمت الله ولي اجرا نمايد.
در مورد مذهب نعمت الله واقعا نمي توان نتيجه خاصي گرفت.دليل آن هم اينست که اصطلاحا صوفي ابن الوقت است ومصلحت او هر کجا اقتضا کند به رنگ همان قوم ومذهب در مي آيد.
نعمت الله نيز مجموعه ايست از آراي عجيب وغريب.مثلا به دليل برخي اشعار در تجسم خداوند به صورتهاي مختلف وبه عنوان جسم برخي علما از جمله ميرزاي قمي و..اورا تکفير نموده اند.
در مورد مذهب وي نيز مطالب مختلف به چشم مي خورد.مثلا وي در ديوان اشعارش از ائمه تجليل مي کند.
در همين حال وي در مورد مذهب خود مي گويد:
ره سنی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی
هر که او چهار یار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی
دوستدار صحابه ام به تمام یار سنی و خصم مغتزلی
دیوان شاه نعمت ا... ولی با مقدمه محمود عباسی ص 484
یا مي گوید:
پرسند زمن چه کیش داری ای بیخبران چه کیش دارم
از شافعی وابوحنیفه آیینه خویش پیش دارم
درعلم نبوت وولایت جمله کمال بیش دارم
ایشان همه بر طریق جدند من مذهب جد خویش دارم
کلیات شاه نعمت الله حرف میم ص ۷۱۲ چاپ کرمان وچاپ حروفی ص ۵۷۹

صوفیان نعمت اللهی معتقدند هر قطب (رهبر)صوفی باید بتواند سلسله سند ولایت(ادعای ولایت) خود را به ائمه برساند واثبات کند که از ائمه این سند را در یافت نموده است.
نورعلی تابنده، قطب فعلی گنابادیه نیز اظهار می­دارد: «اگر کسی اجازه­اش یداً به ید به امام برسد، رهبری و ارشاد او شرعی و قانونی است والا رشته­اش قطع شده است.( فصلنامه عرفان ایران، شماره 7)
اکثر فرقه های نعمت اللهی امروزه سند فرقه ای خود را به امام رضا علیه السلام می رسانند ومعتقدند که شخصی بنام معروف بن فیروزان کرخی از امام رضا علیه السلام اجازه ولایت یافته است.
سلسله سند خود را تا نعمت الله ولی اینگونه می نگارند.
نعمت الله ولي مي گويد:
شيخ ما كامل ومكمل بود قطب وقت و امام عادل بود
گاه ارشاد چون سخن گفتي در توحيد را نكو سفتي
يافعي بود نام عبد الله رهبر رهروان آن درگاه
صالح بربري روحاني شيخ شيخ من است تا داني
پير او هم كمال كوفي بود كز كمالش بسي كمال افزود
باز باشد ابوالفتوح سعيد كه سعيد است آن سعيد شهيد
از ابي مدين او عنايت يافت به كمال از ولي ولايت يافت
مغربي بود و مشرقي به صفا آفتابي تمام مه سيما
شيخ ابي مدين است شيخ سعيد كه نظيرش نبود در توحيد
ديگر آن عارف ودود بود كنيت او ابو سعود بود
بود در اندلس ورا مسكن بس كرم كرد روح او با من
پير او بود هم ابوالبركات به كمال و جمال و ذات و صفات
باز ابوالفضل بود بغدادي افضل فاضلان به استادي
شيخ او احمد غزالي بود مظهر جامع كمالي بود
خرقه اش پاره بود او بكر است زآن كه نساج او ابوبكر است
باز شيخ بزرگ ابوعثمان كه نظيرش نبود در عرفان
مظهر لطف حضرت واهب بندگي ابوعلي كاتب
شيخ او شيخ كاملش دانند بوعلي رودباريش خوانند
شيخ او هم جنيد بغدادي مصر معني دمشق دلشادي
شيخ او خال سري سقطي محرم حال او سري سقطي
باز شيخ سري بود معروف چون سري سرّ او به او مكشوف

از اينجا به بعد ببينيد آيا نعمت الله سلسله خود را به امام رضاعلیه السلام مي رساند يا اين که بعداً صوفيان چنین چیزی را اضافه نمودهاند.
شيخ معروف را نكو ميدان شيخ داوود طائيش ميخوان
اوزموسی جواز احسان یافت کفر بگذاشت نور ایمان یافت
پير او هم حبيب محبوب است عجمي طالب است ومطلوب است
پير بصري ابولحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي علي
خرقه او هم از رسول خداست اين چنين خرقه اي لطيف كراست
(ديوان شاه نعمت الله ولي، مثنوي، 71، ص661.)
به هر حال این سئوال پیش می آید که اینان وقتی نظر نعمت الله ولی را انگونه تغییر می دهند وسندی جعلی می سازند آیا می توان به سایر نظراتشان حتی از لحاظ تاریخی استناد نمود؟؟؟
پس از مرگ شاه نعمت الله ولی فرزند وی برهان الدین خلیل الله جانشین وی شد .درگیری های وی با شاهرخ میرزا حاکم ایران باعث شد وی از ایران رفته وبه هند پناهنده شود.
فرزند وی با دختر پادشاه هند ازدواج کرد و نواده وی به پادشاهی هند رسید.وصوفیانی کم معتقد بودند صوفی باید ترک دنیا گوید وزاهد باشد به حکومت رسیدند.؟
بدین ترتیب بنیان نعمت اللهی به هند منتقل شد.
پس از خشم شاه عباس صفوی بر صوفیان وقتل عام آنان باقی مانده نعمت اللهی ها در ایران نیز فرار کرده وبه هند فتند ودیگر اثری از اینها در ایران نبود.(البته تحت تاثیر خاندان بهمنیان این فرقه شیعه شدند)
زمان نادر قلی افشار دو تن از صوفیان نعمت اللهی از سوی شاه علیرضا دکنی پادشاه وقت وقطب نعمت اللهی هند به ایران فرستاده شدند تا نعمت اللهیه را مجددا احیا کنند.
ماموریت بر دوش معصومعلیشاه وشاه طاهر دکنی افتاد واین دو به ایران آمدند.
هر چند بعدها نیز علیرضا شاه 12 صوفی دیگر را مامور کرد به ایران بیایند واین فرقه را احیا کنند.
فرستادگان شاه عليرضا دکني نتوانستند موقعيت زيادي در ايران بدست آورند تا اينکه در زمان قاجاريه وشکست ايران از روسيه تزاري معاهده ترکن چاي تصويب شد واز اينجا ايران رو به ضعف جدي نهاد وباعث شد که مجددا صوفيان احيا شوند.
صوفيان توانستند به عباس ميرزاي وليعهد نزديک شده ونهايتا دو تن از ايشان به نام صدرالممالک اردبيلي وميرزاي آغاسي که هردو نعمت اللهي بودند به حکم وي مسئول تربيت فرزند وي محمد شاه شدند.
بعدها نيز اينان توانستند تا ولايتعهدي بروند وميرزاي آغاسي صوفي نعمت اللهي توانست ضمن گسترش تصوف خيانتهايي به ايران بنمايد که هيچگاه از حافظه تاريخ نمي رود.
انقطاع از هند
با اينکه صوفيان نعمت اللهي معتقدند فرقه هاي آنان مشکل انقطاع ندارند اما تاريخ شهادت ميدهد بارها اين انقطاع حاصل شده است.يکي از اين موارد بدست شاه طاهر ومعصومعليشاه دکني اتفاق افتاد.
فرستادگان هند با اينکه شيخ سيار بودند بدون اختيار اقدام به نصب شيخ وبعدها قطب نموده وعملا از قيوميت هند خارج شدند ونورعليشاه اصفهاني به قطبيت رسيد(تاريخ سلسله هاي نعمت اللهي ايران ص ۲۲)
با توجه به اينکه در زمان حيات شاه عليرضا دکني اين انقطاع حاصل شده بود فرقه نعمت اللهي در ايران را مي توان فرقه اي جديد ناميد که امروزه از تاريخ حيات آن چيزي بيش از ۲۰۰ سال نمي گذرد.
اين اشکال آنقدر بزرگ بود که علي تابنده مشهور به محبوبعليشاه قطب قبلي فرقه براي حل اين مشکل ادعايي مي نمايند که اين ادعا هر چند سند ندارد ولي کاررا خراب تر مي کند.
وي مي نويسد:هنگاميکه جناب حسين عليشاه اصفهاني به جانشيني رسيدند اجازه شان به تاييد جناب شاه عليرضا دکني که در قيد حيات بودند رسيد.(خورشيد تابنده ص۴۷)
به هر حال معمولا صوفيان نعمت اللهي امروز حتي حاضر نيستند اين اوراق تاريخ را مطالعه کنند وببينند که چه بوده وبراي آنها چه گفته اند

****************************************************************************فرقه نعمت اللهي ،قاجاريه،پهلوي
يكي از نكات جالب فرقه نعمت اللهي در ايران مساله هماهنگي وهمكاري با دربار پادشاهان قاجار وپهلوي است.
پس از قتل قائم مقام فراهاني مزدور استعمار ودرويش نعمت اللهي ميرزاي آغاسي به صدر اعظمي ايران رسيد.مواردي از نكات تاريخي وتلاشهاي وي براي كمك ورشد اين فرقه دركتب مختلف ومعتبرتاريخي آمده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
پس از آنكه محمد شاه به تخت شاهي نشست حاج ميرزا آقاسي تابلو استعمار ومعلم محمد شاه،صدر اعظم گرديد وميرزا نصرالله اردبيلي كه يكي از مشايخ سلسله بودفبه مقام صدر الممالكي رسيد(تاريخ سلسله هاي نعمت اللهيه در ايران ص ۲۰۰)
در اين مسير حتي به قطب فرقه نعمت الهي يعني رحمت عليشاه نايب الصدري وحكومت فارس مي رسد
پس از به قدرت رسين حاج ميرزاي آقاسي وانتصاب ميرزا نصرالله اردبيلي به منصب صدرالممالكي،در سال ۱۲۵۱ قمري،بنا به پيشنهاد صدرالممالك محمدشاه وظائف فارس را به رحمت عليشاه واگذاشت ووي را به لقب ومنصب نايب الصدري مفتخر گردانيد(سيري در تصوف وعرفان ايران ص۱۰۴)
حتي قطب بعدي مست عليشاه يا همان زين العابدين شيرواني از اين مرحمت ها بي نصيب نشد
در صفحه ۱۰۴ همين كتاب آمده است:
محمدشاه به ملاحظه ميرزاي آقاسي حاج زين العابدين شيرواني را مورد لطف ومحبت قرار داد وبراي وي درشيراز خانقاهي دائر نمود ودهي خارج از شيراز به وي هديه كرد كه ساليانه مبلغ هزار تومان عايدي داشت ومستعليشاه در آخر همر در كمال رفاه واسايش بزيست
محمد شاه خرافاتي آنقدر تحت تاثير اينها قرار داشت كه اوژن فنلاندي در سفرنامه خود مي نويسد:
ايراني كه از مدتها پيش رو به ترقي مي رفت اكنون به حداكثر سرعت به قهقرا ميرود،محمد شاه قاجار به موهومات معتقد استفگوين شخصي بنام شاه نعمت الله مدت سلطنت هشت پادشاه را پيشگويي كرده محمد شاه هشتمين آنها مي باشد وچنان پيشگويي شده شاه روز وساعت ودقيقه را حساب مي كند،اين شخص گفته است كه وي يازده سال سلطنت خواهد كرد بنابر اين شاه به اين عقيده باقي است وپول وطلا به دراويش مي دهد كه در حقش دعا كنند(سفرنامه اوژن فنلاندي ترجمه فارسي چاپ تهران ص ۱۲۳)
اين وقايع درست بعد از مرگ قائم مقام فراهاني وامير كبير دو وزير با كفايت ايراني روي مي دهد.
نكته جالب تر اين است كه باز در دولت پهلوي جنايتكار معروف تاريخ عبدالحسين تيمور تاش كه درويش نعمت اللهي گنابادي بود وزير دربار مي شود.
از آن مهمتر قطب فرقه گنابادي سلطانحسين تابنده در تاييد وحمايت رژيم پهلوي تلاشهاي زيادي نمود وحتي شاه دو بار به بيدخت رفت وشبي را نير در خانه اين قطب گنابادي بيتوته كرد.
تصویر: file:///C:\\Users\\sul\\AppData\\Local\\Temp\\msohtmlclip1\\01\\clip_image001.gif
تصویر: file:///C:\\Users\\sul\\AppData\\Local\\Temp\\msohtmlclip1\\01\\clip_image001.gif
خنده دار تر اين كه باهار دراويش گنابادي گفته اند كه شاه به دست بوسي سلطانحسين رفته است ولي عكس چيز ديگري را نشان مي دهدتصویر: file:///C:\\Users\\sul\\AppData\\Local\\Temp\\msohtmlclip1\\01\\clip_image002.gif
حافظ وشاه نعمت الله ولي
يكي از هنرهاي خوب صوفيان گنابادي برعكس جلوه دادن بسياري از امور است.
بارها ديده ام كه حافظ را با آنهمه نقد بر تصوف صوفي قلمداد كرده اند.
اما نكته مهم اينكه اورا مريد شاه نعمت الله ولي دانسته ويكي از ابيات وي را كه در پاسخ به شعر شاه نعمت الله موسس فرقه نعمت اللهي است را نشانه ارادت حافظ به وي مي دانند.هر چند ادامه شعر را نياورده وسعي كرده اند نشان دهند اين دفاع حافظ از نامبرده است.
نگاهي به آثار حافظ نشان مي دهد بر خلاف اين انديشه حافظ از منتقدان شاه نعمت الله ولي بشمار مي رود.
با هم چند مورد را بررسي مي كنيم:
نعمت الله ولي در شعري ضمن تعريف وتمجيد از خود مي گويد:
ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم صد درد را به گوشه چشمي دوا كنيم(ديوان اشعار.ص ۴۳۶)
ودر جواب وي حافظ سرايد:
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند
دردم نهفته به زطبيبان مدعي باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند
خوانندگان محترم اگر دقت فرمايند خواهند ديد كه اگر مانند صوفيان فقط بيت اول مي بود دفاع از نظر شاه نعمت الله بود ولي بيت دوم نشان مي دهد كه ضمن تعريض به شاه نعمت الله اورا طبيب مدعي مي داند واميدوار است خدا درد اورا از خزانه غيبش دوا كند.تا اينكه به مدعيان دروغين دردش را بگويد
در جايي ديگر شاه نعمت الله مي گويد:
رندان لاابالي ومستان سرخوشيم هشيار را به مجلس خود كي رها كنيم(زندگي وآثار شاه نعمت الله ص ۱۷۰)
و خواجه شيراز مي سرايد:
چون حسن عاقبت نه برندي وزاهديست آن به كه كار خود به عنايت رها كنند
ابيات ديگري از حافظ در نقد اين گونه ادعاها خصوصا نقد خرقه وخرقه داري است كه فقط يك بيت آنرا اشاره مي نمايم كه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل:
حافظ مي سرايد:
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم شطح وطامات به بازار خرافات بريم
يا حق

چند سئوال از صوفيان نعمت اللهي؟
همه فرقه هاي صوفيه بويژه همه شاخه هاي فرقه نعمت اللهي معتقدند قطبيت رهبر آنها از ائمه معصومين به آنها رسيده است.
قطب به عنوان مرشد ورهبر طريقت بايد بتواند اين ادعا را ثابت کند.
در همين مورد بنده چند سئوال را مطرح مي نمايم:
۱-سند قطبيت اقطاب شما توسط کدام امام امضا شده است؟
۲-مدرکي براي قطبيت شامل يک روايت يا غيره از ائمه بياوريد؟
۳-آيا در يک زمان دو قطب مي توانند قطبيت کنند يا فقط يکي از آنها حق است؟
۴-شرايط ونحوه انتخاب قطب را بيان نماييد؟
۵-آيا مي شود سند قطبيت اقطاب را عوض نمود وسند جديدي ارائه کرد؟
۶-در ميان فرقه هاي امروزي نعمت الهي کدام قطب حق است ؟
بوی تعفنی دیگر از صوفیان نعمت اللهی
حادثه انفجار در خانقاه دراویش نعمت اللهی تهران که دیشب روی داد پرده ی دیگری از بوی تعفن مجالس خلوت شیوخ واقطاب دراویش را بر ملا کرد.
صوفیان که در وقت تشرف به خلوت با برخی مریدان ونامحرمان می پردازند اینبار نتوانستند گنداب خود را بپوشانند ویکی از دراویش نعمت اللهی با بستن مواد منفجره به خود وانفجار بخشی از خانقاه کوس رسوایی این قوم را به صدا در آورد.
تصویر: file:///C:\\Users\\sul\\AppData\\Local\\Temp\\msohtmlclip1\\01\\clip_image001.gif
راستی در کجای اسلام آمده است برای مسلمان ماندن باید مشرف شد و به این گونه اعمال تن داد.
این اعمال در فرقه های صوفیه سابقه ی فراوانی دارد.شاهد بازی وخلوت شیوخ دراویش با نامحرمان سابقه ی دارد چند صد ساله.
هنوز داستان فساد جواد نوربخش قطب فرقه ی نعمت اللهی نوربخشیه در ایران از یاد نرفته است وهنوز مراسم تشرف بنا بر عهد دیرین ادامه دارد.
ضروری به نظر میرسد نظام اسلامی برای جلوگیری از سوء استفاده از ساده لوحان توسط سران دراویش اینگونه مراسمات انحرافی را کنترل بیشتری نماید
مذهب شاه نعمت الله ولی
قبلا عرض کردیم شاه نعمت الله ولی موسس فرقه نعمت اللهیه شیعه نبوده است اگر چه در مدح ائمه اشعاری دارد و اشعاری مبنی بر سنی بودن وی نقل کردیم
برای روشن تر شدن مساله دو سند جدید نیز ذکر می نمایم
۱-شاه نعمت الله ولی، ابوبکر را افضل می دانست چنان که در رساله ی تحقیق الاسلام ص ۱۱نوشته است:
امام حق بعد رسول(صلی الله علیه وآله) امیر المؤمنین (ابوبکر) است و امامت او ثابت است به اجماع امت و بعد از او امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه و بعد از او امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه و بعد از او امیر المؤمنین و امام المتقین علی کرّم الله وجَهه، و الفضیلةُ بهذا الترتیب.
۲-در نسخه ی نفیس خطی رسائل شاه ولی موجود در کتاب خانه ی خانقاه شمس الوفا که در فاصله ی سال های 1066 ـ 1087 هـ ق یعنی در عهد صفویه و دوره ی قدرت تشیع به دست یکی از مریدان او تحریر یافته، رساله ای است با عنوان «تحقیق مراتب الالهیه» که در ضمن آن از خلفای اربعه و ائمه ی اهل سنت و جماعت صریحاً به احترام یاد شده است، بدین قرار:
... و از نبیّ بر چهار رکن نبوة که ابوبکر و عمر و عثمان و امیر المؤمنین علی(علیه السلام)است (کذا) ابوبکر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علی صورت نفس و از ایشان بر چهار امام که ایشان چهار رکن اند از ارکان الهی و آن مالک است و احمد و حنیفه (کذا) و شافعی...
اگر انسان مدققی آثار و افکار شاه نعمت الله ولی را بررسی کند خواهد یافت که اگر چه مانند برخی اهل سنت ارادتی به ائمه شیعه داشته است ولی بر مذهب اهل سنت زندگی می کرده است
جزوه ای که باعث ترس صوفیان شد؟

1-تجسم صورت مرشد در عبادات:
یکی از بدعتهای این فرقه در نظر گرفتن صورت قطب (مرشد) در عبادت است. و حال آن که در عبادات تقرب به خدا شرط است و حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در مورد خود یا اهل بیت علیهم السلام چنین دستوری نداده اند.
ملا علي گنابادي پسر موسس اين فرقه و يكي از اقطاب آنها مي گويد: مقلد ناچار است در وقت عمل مطاع (مرشد )را در نظر آورد.[1][4]
پدر وي سلطان محمد گنابادي مي گويد:
اگر صورت مرشد ظاهري را خیال در نظر نداشته باشد صورت هواهاي نفساني كه بت تراشي نفس اند هيچ وقت از نظر او نرود .[2][5]
و ميرزا زين العابدين شيرواني مست عليشاه از اقطاب سلسله اينها مي گويد: در اين حال بايد كه سالك در مجامع و احوال و افعال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نگردد. در هنگام ذكر و ورد و طاعت و خدمت، از وجه شيخ خود زايل نگردد.[3][6]
2- عُشريه :
اينها بر خلاف نصّ صريح قرآن به جای خمس عشريه را درست كرده اند كه به قطب يا نماينده وي داده مي شود. ( در حالی که عشریه از احکام یهود بوده است )
ملا سلطان گنابادي مي گويد: یك عشر از ارباح مكاسب و زراعات داده شود مغني از زكوة زكوي و از خمس خواهد بود.[4][7]
3- غُسل اسلام:
يكي دیگر از بدعتهاي اين فرقه غسل اسلام است كه بايد شخص قبل از تشرف غسل اسلام كند. اين غسل به تقلید از غسل تعميد مسيحيان درست شده است . ضمناً اين توهيني به ديگر مسلمين است چون معناي آن اين است كه شخص تا قبل از صوفي شدن مسلمان نبوده است.
4- مقام قطب:
اينها براي قطب مقامي فوق بشر قائلند و گاهي او را مانند امام مي دانند. ملا سلطان گنابادي در مجمع السعادات مي گويد: در بيان اينكه هر كس بشناسد امام (قطب )خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم او را نخواهد بود. [5][8]
یکی از نظریه پردازان این فرقه در فصلنامه عرفان ايران! ارگان رسمي اين فرقه مي نويسد: اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امكان با مفهوم قطب در تصوّف تقريباً يكسان است .[6][9]
ودر صفحه 34 همان نشریه می نویسد: قطب و امام هر دو مظهر يك حقيقت و داراي يك معنا و اشاره به يك شخص است.
البته اگر بخواهيم انحرافات و بدعتهاي اين فرقه را بشماريم مثنوي چند من كاغذ مي شود .

اما پاسخ به بيانيه اين فرقه :
نويسنده (یوسف مردانی) با زيركي تمام در اكثر صفحات، جملاتي از امام خميني(ره) و علما مي آورد، (كه درباره عرفان و علماي شيعه است) و بعد از آن با شگردي خاص مي گويد: منظور ايشان صوفيه یا اقطاب صوفیه است. امام به عنوان يك عارف بزرگ نه تنها از تصوف دفاع نمي كند بلكه در آثار مختلف خود به شدت ايشان را مورد نقد قرار مي دهد.
در چهل حديث باب كبر، حديث چهارم بعد از بحثي در مورد حكيم وعارف مي فرمايند:آن كه خود را مرشد وهادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري وتصوف قرار گرفته ..............اصطلاحات اين دو دسته (عارف وحکیم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده وآن بيچاره ی صاف و بي آلايش را به علماء و ساير مردم بد بين نموده، براي رواج بازار خود، فهميده يا نفهميده، پاره اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده وگمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه» یا« محبوب علي شاه » حال جذبه و حب دست مي دهد. امام(ره)در ادامه می فرما ید: اي طالب دنيا و اي دزد مفاهيم. اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگي حوصله وكوچكي كله،گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته، حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات واعتبارات، پيوند شده، یك وليده ناهنجاري پيدا شده، و از انضمام اينها يك معجون عجيبي و اخلوطه غريبه اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب، مرشد خلايق وهادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته، بلكه وقاحت را گاهي ازحد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت وتنگي سينه وضيق قلب است.
آقاي مرداني! امام در كجا ودر كدام عبارت از تصوف حمايت مي كند كه شما سعي داريد ايشان را مدافع تصوف و يا حتي صوفي معرفي كنيد!
امام خميني (ره) در موضعي آشكار در ديوان اشعارش مي فرمايند:
از صوفيها صفا نديدم هرگز زين طايفه من وفا نديدم هرگز
زين مدعيان كه فاش اناالحق گويند با خود بيني فنا نديدم هرگز[7][10]
وبعد مي فرمايند:
خار راه مني اي شيخ، زگلزار برو
از سر راه من اي رند تبهكار برو
تو و ارشاد من اي مرشد بي رشد وتباه
از بر روي من اي صوفي غدار برو
اي قلندر منش، اي باده به كف خرقه به دوش
خرقه ی شرك تهي كرده و بگذار برو[8][11]
و بعد در معناي درويش كه در قديم براي انسانهاي بي آلايش به كار برده مي شد و امروز صوفيان خود را درويش معرفي مي كنند مي فرمايند:
آنكه دل بگسلد از هردوجهان درويش است
آنكه بگذشت زپيدا و نهان درويش است
خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است
آنكه دوري كند از اين و از آن درويش است
هر كه در جمع كسان دعوي درويشي كرد
به حقيقت نه، كه با ورد زبان درويش است
صوفي اي كو به هواي دل خود شد درويش
بنده همت خويش است چسان درويش است.[9][12]
حال روي سخن من با كساني است كه سعي مي كنند امام را صوفی معرفی كنند. با مطالعه مطالب یادشده کافی است تا هر عاقلی بفهمد آيا امام صوفي بوده يانه....
در صفحه دوم بيانيه اين فرقه آمده است: كه سلسله جليله ی عرفاي مرتضوي رضوي! نعمت اللهي گنابادي كه شيعه اثني عشري و....در شريعت مقلد آيت الله خميني(ره) و ساير مراجع جامع الشرايط مي باشند.
در اين جمله ذكر چند نكته حائز اهميت است: شما نوشته ايد مرتضوي رضوي! براي همگان روشن است و تاريخ نيز شهادت مي دهد كه بسياري از سلاسل شما (اقطاب) از اهل سنت بوده اند وحتي برخي از ايشان همچون عبدالله يافعي، ناصبي ومخالف ائمه علیهم السلام بودند. با چه روئی خودتان را به واسطه چنين اشخاصي به امام رضا (ع) وصل می­کنید. با چه مدركي مي گوئيد: امام رضا عليه السلام خرقه قطبيت يا شيخيت به معروف كرخي داده است . اصلاً اين خرقه از كجا آمده است؟
امامي كه انكار صوفيه را مانند جهاد در حضور رسول خدا مي داند بعد بيايد نيابت خود را به كساني بدهد كه ولايت امير مومنان علیه السلام را قبول ندارند؟ حاشا و کلا.
كساني چون جنيد بغدادي، يافعي، سري سقطي، ابو البركات، صالح بربري و....همه بر مذهب اهل سنت بوده اند در حالي كه در شجره نامه ( كرسي نامه ) سلسله شما اينها به عنوان قطب وجانشین ائمه علیهم السلام معرفي شده اند. شما در جائي ديگر خود را مقلد امام خميني (ره) وساير مراجع مي دانيد.
واین درحالی است که حضرت امام خمینی (ره)در مورد پرداخت نکردن خمس می فرمایند: تا خمس مال را ندهند نمی توانند در آن مال تصرف کنند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد (مساله 1790توضیح المسائل امام خمینی(ره)).
حال به نظر شما با خوردن مال حرام می شود ادعای وصول الی الله کرد. همه عرفا و اولیاء خدا اولین شرط تهذیب نفس را خوردن مال حلال می دانند. در حالی که طبق رویه فرقه شما به جای خمس و زکات عشریه که جزو عقاید یهود است در دستور کار قرار دارد.
آقای مردانی، كدام يك از مراجع، عُشريه، تمثّل صورت مرشد در عبادات، غسل اسلام، تشّرف و بزمهاي خانقاهي را مجاز مي داند. براي اينكه ببينيم مراجع در اين زمينه چه مي گويند در پايان همين نوشتار فتاواي برخی ازمراجع را با ذكر سند چاپ مي نمايم.
در صفحه چهارم بيانيه، از امام (ره) اين چنين آورده ايد كه: از اينجاست اهل سلوك معتقدند كه سالك را چاره اي نيست از اينكه بايد معلم و رهبري داشته باشد....
بعد با زيركي تمام نوشته ايد: چه بزرگان صوفيه اين معلم اخلاق و معنويات و رهبر سير و سلوك سالكين مي باشند كه در شريعت با آنكه مجتهد! مي باشند جهت وحدت اسلام و مسلمين از علماء و مراجع جامع الشرايط نظير آيت الله خميني(ره) امر به تقليد مي كنند يا عمل به احتياط مي فرمايند......
شما از كجا فهميديد كه منظور ايشان از معلم اخلاق بزرگان صوفيه هستند و حال آنکه امام (ره)آنها را دزد مفاهيم مي خواند. بعد هم مدعي اجتهاد اقطابتان شده ايد. آيا منظورتان نور علي تابنده قطب فعلي است یا قطب قبلی علي تابنده.
جناب مردانی! اگر اين آقايان بتوانند دوخط ازمتون کتب فقهمی مانند: مكاسب وكفايه را شرح دهند بنده به شما ايمان مي آورم چه رسد به اجتهاد!!!
بعد در تمام صفحات هر كجا امام بحث عرفاني و اخلاقي داشته، آورده ايد و منظور ايشان را متصوفه خوانده ايد. الحمدلله همه آثار امام در دسترس است. و با مراجعه به آنها برای هر منصفی نیّت شما کاملاً آشکار می شود.
در صفحه9 این بیانیه نوشته ايد: پس اگر محققين، كتب بزرگان اين سلسله را با آثار آيت الله خميني (ره) مطابقت نمايند و تطبيق آنها را دريابند متوجه خواهند شد كه
نه تنها تفاوت، و لو جزئي وجود ندارد گوئي از روي آنها استنساخ شده است.
آقای مردانی! شما را به تقواي الهي توصيه مي كنم. منظورتان كدام كتاب است اين همه انحراف كه در اول اين رساله آوردم، مگر جز از آثار اقطابتان بود. اگر منظورتان كتاب رفع شبهات سلطان حسين تابنده است كه درآن ضمن اهانت به ساحت مقدّس اميرمومنان مي گويد: وَالرّيح ُيُحرّكُ شاربَه يميناً وشِمالاً: يعني آن قدر سبيل حضرت بزرگ بوده كه باد آن را به راست و چپ حرکت می داد.[10][13]
كتابهاي ولايت نامه، سعادتنامه، مجمع السعادات، رجوم الشياطین و...مملو از انحرافاتي است كه اگر فرصتي دست داد در رساله اي جدا برايتان منتشر خواهم كرد .
حال چطور شما به خود اجازه می دهید ادعا کنید که آثار امام از آثار انحرافی اقطاب شما استنساخ (کپی برداری) شده است.
بعد جمله اي از امام در مورد تفسير بيان السعادة آورده ايد. جناب آقا ! حضرت امام فقط نام تفسير و نام سلطان علي را آورده اند. در کجا از فرقه شما حمایت کرده اند که شما سعی در القاء آن دارید. اما چند نكته در مورد اين تفسير لازم به ذكراست.
نام موسّس گناباديه سلطان محمد است در حاليكه در اينجا سلطان علي ذكر شده است و اگر منظور حضرت امام لقب فرقه اي ايشان بود سلطان علي شاه مي گفتند .
نويسندگان بسياري معتقدند كه اين تفسير مربوط به نويسنده ديگري است. مقدمه آن كه توسط ملا سلطان گنابادي نوشته شده است از لحاظ نوع نگارش و اِعراب، بسيار با متن تفسير متفاوت است.
مرحوم آقا بزرگ تهراني كتاب شناس بزرگ معاصر در كتاب ارزشمند الذريعه مي نويسد: برخي معتقدند اين تفسير مربوط به ملا سلطان است. اما نگاهي به اعراب اول آن نشان ديگري دارد.
سپس مي گويد: عين عبارات اين تفسير در رساله شيخ علي ابن احمد مهائمي كوكني متولد سال 776 ومتوفي 835 مشهور به مخدوم علي مهائمي موجود است. همچنين الفاظ آن را سيد غلامعلي آزاد بلگرامي در كتابش سُبحۀ المرجان، تاليف سال 1177 آورده است.[11][14]
بعد شما در كمال ناباوري نوشته ايد: محي الدين عربي و عبد الرزاق كاشاني دو تن از مشايخ صوفيه سلسله نعمت اللهي سلطان عليشاهي گنابادي هستند.
من نمي دانم هدف شما از نوشتن اين اكاذيب چيست. اين چه نوع تهذيب نفس است كه با دروغ مي خواهيد آن را گسترش دهيد.
اما دركتابهاي بی شمار ودر برخي خانقاه هاي خودتان كرسي نامه فرقه شما آمده، كه نامي از محيّ الدين وعبدالرزاق نيست و اگر مجالي بود اسم همه اقطاب ومشايختان را مي نوشتم. ولي براي همه كساني كه مي خواهند حقيقت را بفهمند، مي گويم كه فرقه نعمت اللهي گنابادي به عنوان يكي از هشت شاخه فرقه نعمت اللهي در سال 1294 تأسيس شده در حالي كه محي الدين و عبدالرزاق بسيار قبل از ملاسلطان زندگي مي كرده اند.
در صفحه11 بیانیه، از علامه مجلسي جمله اي آورده ايد و سعي كرده ايد آن را به عنوان دفاعيّه اي براي خودتان قلمداد كنيد. اما حقيقت چيست؟
حال براي روشن شدن مطلب از علامه مجلسي جمله اي مي آورم تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد.
ايشان مي فرمايند:
گروهى از اهل زمان ما، بدعتها را براى خود، دين اخذ کرده، خدا را با اين بدعتها مى‌پرستند و آن را “تصوّف” نام نهاده‌اند. اينها رهبانيت را عبادت مى‌شمارند... آنها به جاى عبادات اسلامى يک سلسله عبادت‌هاى بى‌اساس را اختراع کرده‌اند...
و توصیه می کنند که: اى برادران ايماني، از اينها بپرهيزيد تا دين و ايمان‌تان سالم بماند.[12][15]
ودر جايي ديگر مي فرمايد: جمعی از شیعیان بیچاره را گمان این است که ایشان از اهل حقند. و بهترینِ عالمیانند. به نادانی سخن ایشان را می خوانند و کافر می شوند. وگمان ایشان این که هرکه صوفی است البته مذهب او حق است. وآن چه گفته است ازجانب خدا گفته است. نمی دانند که چون کفر و باطل عالم را فرا گرفته بود و اهل حق همیشه منکوب و مخذول بودند و اهل هر صنفی اکثر ایشان تابع باطل بوده و از فرق اهل سنت بودند.
پاره ای از ایشان درلباس تصوف بودند وپاره ای درلباس علماء.[13][16]
در قسمتي ديگر از اين بيانيه آورده ايد كه شهيد مطهري، علامه طباطبايي و ملاصدرا نيز از مدافعين تصوف بوده اند. شرح زيادي نمي دهم و فقط از آثار خود اين بزرگان جوابتان را می نویسم:
علامه طباطبايي مى‌فرمايد: صوفيه براى سير و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه‌هاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در مُحرّمات غوطه‌ور شدند و واجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدّى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مى‌شود. [14][17]
فيلسوف ودانشمند بزرگ اسلامي ملاصدراي شيرازي درباره صوفيان رساله اي دارد به نام كسر الاصنام الجاهليه (شكستن بتهاي جاهليت) كه به قسمتهايي از آن اشاره مي كنم:
ايشان مي فرمايد: در اين زمان جماعت زيادي را ديده ام كه در ظلمات جهل و كوري، در نقاط مختلف زندگي مي كنند كه در ميان آنها سفاهت و بطلان جاري است و منشأ اين سفاهت، اين است كه تابع شيطان خيال اند و گمان مي كنند كه اهل كمالند.
آنها از شخصي تبعيت مي كنند كه ادعاي ولايت و قرب و منزلت در پيشگاه خدا را دارد. يعني قطب، و تصور مي كنند كه آن شخص از اوتادِ واصلين و مقربين است، زيرا از آن شخص كلمات سست و مزخرفات سطحي مي شنوند و تصور مي كنند كه اينها كرامات و از اخبار الهي است.
و به گفته هاي مثلاً غيبي قطب اكتفا مي نمايند آنها عقل و شعور خود را تعطيل كرده و به يك شخص ناقص مانند خود، چنگ زده اند، با تمام اين پليديها جمعي از انسانهاي نادان خيال مي كنند كه صوفيان داراي علمِ معرفت هستند و حق تعالي را مشاهده مي كنند و به وصال الهي رسيده اند و فاني در حق و باقي به حق هستند. قسم به خدا كه آنها از اين حقائق چيزي از يك اسم خالي نمي فهمند. آنها با چشم حقارت به علماي واقعي نظر مي كنند و چه بسا ديده شده كه صنعت گران و بازاريان آنها شغل خود را ترك كرده اند و به مدت طولاني در خدمت سران صوفيه بوده و از آنها همين حرفهاي مزخرف را ياد گرفته اند ..... و قطب آنها اين مزخرفات را براي صوفيه بيان مي كند، گوئي كه وحي مي گويد .... و براي خود و بعضي از مريدان احمقش ادعاي وصول الي الله دارد در حالي كه آنها از فُجّار و منافقان اند و خدا مي داند كه آنها دروغگويانند.
خلاصه : سبب اشتباه صوفيه و وسوسه شدن آنها توسط شيطان در دو چيز است : اول : قبل از اينكه علم فرا بگيرند مشغول عبادت و رياضت مي شوند در حاليكه معرفت نفس در علم و عمل است.
دوم : چيزهايي از آنها صادر مي شود كه آن را كرامت و خارق عادت مي نامند در حالي كه آن عمل از حيله ها و شعبده بازي آنهاست ..... [15][18]
و در جايي ديگر مي فرمايد: ..... بيشترين چيزي كه صوفيان به آن معتاد شده اند كلمات مزخرف شعري است .
... و مجالس اين قوم مملو از شعر گوئي است .... خدا روي آنها را در دنيا و آخرت سياه كند و فضيحت آنها را در دو عالم آشكار كند .[16][19]
پس واجب است كه از فريب كاري آنها بر خود باشيم زيرا شرّ آنها از شرّ شياطين براي دينِ خدا بيشتر است و شياطين به واسطه آنها دين خدا را از قلب مردم خارج مي كنند. پس اي مسكين از هم نشيني با اين جاهلان كه خود را شبيه سالكان كرده اند بپرهيز زيرا آنها از معرفت و يقين عريانند.[17][20]
درقسمتهاي ديگر اين بيانيه جملاتي از شهيد مطهري در مورد عرفان حافظ شيرازي آورده وسعي كرده ايد ايشان را نيز جزو مدافعين خود قلمداد كنيد.
شهيد مطهري مي فرمايد: والبته همواره خصوصاً در ميان شيعه عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند. و در حقيقت عرفاي حقيقي، اين طبقه اند. نه گروههايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده وبدعتها ايجاد نموده اند. ما دراين درسها كه در باره كليات علوم اسلامي بحث مي كنيم به جنبه اجتماعي وفرقه اي ودر حقيقت به جنبه تصوف عرفان كاري نداريم.[18][21]
منظور شهيد بزرگوار كساني هستند كه آدابي مثل تشرف وديگ جوش وغسل اسلام و... را جعل كرده اند و يا براي اين كه نشان دهند نوع ديگري هستند شكل و شمايل خاصي براي خود درست كرده اند. از آن جمله گذاشتن سبيل را براي تابعين خود واجب مي دانند.
در مورد خواجه شيراز نيز مطالبي در اين جزوه آمده كه چند بيت از اشعار حافظ صوفي ستيز را برايتان مي نويسم:
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم شطح وطامات به بازار خرافات بريم[19][22]
بوي يكرنگي از اين قوم نمي آيد خيز *** دلق آلوده صوفي به ميِ ناب بشوي[20][23]
ساقي بيار آبي از چشمه خرابات *** تا خرقه ها بشوييم از عُجب خانقاهي[21][24]
صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولي *** زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد[22][25]
و ابيات زيادي كه در اين نوشتار نمي گنجد.
در صفحات آخر نوشته ايد: اين همه كه آيت الله خميني در وحدت و اتحاد اسلام كوشيدند وتفرقه اندازان را منافق مي دانند اين گونه تفرقه اندازي و تكه تكه كردن اسلام را چه مي توان تعبير كرد؟؟؟؟
خطاب به نويسنده اين مقاله بايد عرض نمايم كه واقعاً چه كساني وحدت شكني مي كنند. آيا درست كردن فرقه هاي گوناگون و تكه تكه نمودن تشيع وحدت شكني نيست؟
مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در خاطرات خود ص46 دستور العملی را از وزارت امور خارجه انگلیس در مورد مسلمانان افشا می کند. وی می نویسد: با ترویج حلقه های تصوف ورواج دادن کتابهایی که مردم را به زهد و بی میلی به دنیا فرا می خواند.... می توان مردم را در حالت سرگردانی وعقب ماندگی فرهنگی واقتصادی قرار دارد.
آيا دور نمودن جوانان اين مرز و بوم از مسجد، اين خانه امن الهي وساختن خانقاه در شهرهاي مختلف وحدت شكني نيست؟ چرا تابعين شما به مساجد نمي آيند؟ قبل از واقعه قم نيز همين رويه را داشتيد. شما حتي نماز جماعت را پشت سر علما وروحانيت نمي خوانيد. وبراي خود بدعتي بنام مُجاز نماز درست كرده ايد كه فرزندانتان به مساجد نيايند.
اتفاقاً در همین راستا مستر همفر می نویسد: به بهانه فسق ائمه جماعات و افشاگری از بدیهای ایشان وبا تحریک و تهییج و دشمنی در میان ائمه مساجد ونمازگزاران همراه ایشان با هر وسیله و از هر راهی که ممکن شود باید صفوف نمازهای جماعت را در هم شکست.(خاطرات مستر همفر ص51)
برادر! به نظر شما تعیین مجاز نماز نمی تواند حداقل کمکی به این فکر باشد.
چرا مثل ساير مسلمين آثار و نوشته هايتان را با بسم الله شروع نمي كنيد وجمله مشكوك
هو 121 را مي نويسيد. (هو 121 می شود هو یا علی که اگر با اعتقاد گفته شود کفر است).
چرا بايد صوفيان گنابادي سبيل بلند بگذارند؟ مگر فَرق شما با ساير مسلمين چيست؟
در باره غائله قم نيز بايد نكاتي را متذكر شوم: حضور اين همه آدم چماق به دست در قم چه معنائی داشت ؟ وتوسط چه كساني از شهرهاي مختلف كشور جهت درگيري با مردم انقلابي به قم آورده شدند؟ چرا پس از دو روز تحصن درخيابان صفائيه ی قم و مسدود نمودن پياده روها حاضر به همكاري با نيروي انتظامي ومردم معترض نشدند؟ چرا وقتي به خواهش فرمانده نيروي انتظامي عده اي از صوفيان متحصن سوار بر اتوبوس شده و خواستند شهر را ترك كنند، به يك باره از روي پشت بامها بر سر مردم و نيروي انتظامي آجر، باريدن گرفت؟
برای دیدن عکسهای این غائله به آدرس اینترنتی زیر مراجعه نمایید:soofinews.blogfa.com
شما اگر به قانون پايبند بوديد اين اتفاق نمي افتاد.
پس از اين غائله نيز شبكه ماهواره اي فرقه شما كه با مديريت صوفي گنابادي دكتر آزمايش از اروپا اداره مي شود اهانتهاي زيادي به مراجع تقليد روا داشته و هر روز نيز مطالبي عليه نظام دارد.
شما مي گوييد در فرقه شما تبليغ وجود ندارد. پس اين همه وبلاگ و سايت در اينترنت براي چيست؟
ميزان اهانت سايتهاي شما به مراجع بزرگوار تقليد از رسانه هاي خارجي بيشتر است..ضمناً سوال ديگرم اين است كه اين همه فرقه صوفي كه موجودند ( هم اكنون حدودپانزده قطب مدعي ولايت بر مردمند) كدامشان بر حقند؟ شما كه همديگر را قبول نداريد چطور مي خواهيد مردم شما را قبول كنند.
در آخر نوشتار، شما را به بازگشت به راه اهل بيت علیهم السلام ودوري از ايجاد تفرقه بين امت اسلامي توصيه مي كنم و از خداوند مي خواهم همه جوانان اين مرز و بوم را در پناه اهل بيت عصمت وطهارت (علیهم السلام) از خطرانحراف مصون دارد.
والسلام علي عباد الله الصالحین


--------------------------------------------------------------------------
[23][1] حديقه الشيعه ص 564.
[24][2] اثنا عشريه ص22.
[25][3] نفحات الانس ص 60 .
[26][4] صالحيه چاپ دوم ص334 حقيقت ص598.
[27][5] سعادتنامه ص 12-10.
[28][6] رياض السياحة ص371
[29][7] نابغه علم وعر فان چاپ تابان ص 204.
[30][8] فصل 8 باب 4 ص 249.
[31][9] عرفان ايران ش7 ص 33.
[32][10] ديوان اشعارامام ص94.
[33][11] همان مدرك
[34][12] ديوان اشعار ص176.
[35][13] همان ,ص 31.
[36][14] الذريعه جلد 3 ص181.
[37][15] اعتقادت مجلسي ص 15-17
[38][16] عین الحیوه ص۵۲.
[39][17] محمدحسين طباطبايي، تفسيرالميزان، ج5، ص 282

[40][18] كسر اصنام الجاهليه ص1 به نقل از سفينته البحار ج3 ص148 ماده صرف , چاپ آستان قدس رضوي
[41][19] سفينته البحار ج3 ص 149 - كسر اصنام الجاهليه ص26
[42][20] سفينه البحار ج3 ص 151-150 – كسر اصنام الجاهليه ص 28

[43][21] كليات علوم اسلامي ج 2ص76
[44][22] ديوان حافظ4/154
[45][23]ديوان حافظ 5/355
[46][24]ديوان حافظ 355/5
[47][25] ديوان حافظ111/11

***********************************************
نگاهي به كارهاي خارق العاده
يكي از مهمترين مسائلي كه امروزه در بين مردم جاذبه پيدا كرده وباعث جذب برخي جوانان به فرقه هاي مختلف اعم از صوفيه وساير فرقه هاي انحرافي مي شود مساله كارهاي خارق العاده است
به دليل اينكه معمولا امور غير طبيعي جذابيت خاصي دارد انسان خود به خود به دنبال اين امور رفته واگر نتواند تحليل خوبي كند بعضا دچار انحراف مي شود
البته بماند كه بسياري از اين ادعاها دروغ ودر حد شايعه است ومعمولا فرقه ها خروار خروار براي اقطاب ورهبران خود كرامت تراشي مي كنند
تصویر: file:///C:\\Users\\sul\\AppData\\Local\\Temp\\msohtmlclip1\\01\\clip_image003.gif


صوفيان نيز از قديم بهترين راه را براي تبليغ خود ترويج اين امور ديده وبرخي از آنها واقعا قادر به انجام كارهايي بوده اند اما بسياري از داستانها نيز خالي بندي است
شايد مهمترين اثر در اين زمينه كشكول دروغي بنام تذكره الاولياء عطار نيشابوري است.كتابي كه جاي جاي آن پر است از ادعاي روئيت خدا ،نداهاي آسماني از جانب حضرت حق براي سران صوفيه ، طي الارض وطي الماء وغيره...
اما چند سوال مطرح است
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
۲-امور خارق العاده برچند قسم اند؟
۳-آيا اينها الهي است يا شيطاني؟
۴-راههاي دستيابي اين افراد به اين امور چيست؟
۵-نظر اسلام درباره اين امور چيست؟
۶-آيا اين كارها مفيد است ودليل حقانيت شخص عامل است يا خير؟
كارهاي خارق العاده 2
در ادامه بحث كارهاي خارق العاده ضمن تعريف اين عبارت سئوال اولي را كه مطرح نمودم پاسخ مي دهم
خرق به معناي پاره كردن است وعادت هم به معناي عادت معمول بشر .يعني مسائلي كه بشر با آن انس گرفته وبراي او عادي است
پس در اصطلاح مي شود:به كاري كه خلاف نظم طبيعت(ولو در ظاهر)صورت بگيرد كار خارق العاده گويند
قبلا چند سوال براي بحث مطرح نموديم كه مير سيم به سوال اول
۱-اصلا آيا امور خارق العاده واقعيت دارد؟
در اينكه اين امور وجود دارد شكي نيست.علاوه بر دلائلي قطعي مانند قران وروايات اهل بيت تاريخ نيز به وقوع اين امور شهادت مي دهد.
در ضمن به قول معروف ادل الدلیل علی امكان الشی وقوعه: بهترين و رساترين دليل بر امكان چيزى ، اين است كه خود آن چيز اتفاق بيفتد
به هر حال اين امور را خيلي از مردم به چشم ديده اند وامروزه نيز با گسترش رسانه ها به راحتي قابل روئيتند
پس در اينكه اين امور وجود دارند شك نداريم
آياتي از قران نيز به اين امور اشاره دارد
در مورد سحروجادو( قضیه هاروت و ماروت ) می‏فرماید: «فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه» مردم می‏آموختند چیزی را که به این وسیله حتی میان زن و شوهر تفرقه‏ می‏انداختند(آیه ی 98 سورهء بقره)
يا در سوره آل عمران آيه 49 از قول حضرت عيسي مي فرمايد:
انی اخلق لکم من الطین‏ کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله» من می‏سازم برای شما از گل به شکل پرنده و سپس می‏دمم در آن.پس پرنده مي شود به اذن خداوند
سوال دوم:

۲-امور خارق العاده بر چند قسم اند؟
در اين مساله تقسيمات زيادي كرده اند وهر كدام وجه تقسيم خاصي را در نظر گرفته اند
اما به دليل موضوع بحث ما ونياز به بررسي حقانيت يا عدم حقانيت اين امور اينگونه تقسيم مي كنيم
الف:امور الهي
ب:امور شيطاني
البته منظور اين نيست كه توسط چه كسي صادر مي شود بلكه منظور نفس عمل است كه آيا اين عمل عملي تاييد شده والهي است يا عملي خلاف وشيطاني
در ادامه بحث كارهاي خارق العاده مطالب باقيمانده از قبل را پي مي گيريم

قبلا گفتيم كه كارهاي خارق العاده به دو قسم اصلي تقسيم مي شوند
الف:امور الهي
ب:امور شيطاني
اما امور الهي
علاوه بر معجزه كه خاص انبيا كرامات براي مومنين واقعي ممكن است تحقق يابد.صفاي باطن وپاكي نفس گاهي اوقات سبب مي شود انسان به برخي امور دست پيدا كند
در برخي روايات به صورت مستقيم يا غير مستقيم به برخي از اين مسائل اشاره شده است
مثلا رسول گرامي اسلام مي فرمايند
«لولا أن الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملكوت السموات و الارض(اگر شیاطین اطراف دلهای بنی‌آدم را فرانگرفته بودند آدمیان می‌توانستند به ملكوت آسمانها و زمین بنگر

چهارشنبه 27 فروردین 1393 - 19:47
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.



تمامي حقوق محفوظ است . طراح قالبــــ : روزیکســــ